زرد است که لبریز حقایق شده است عشق است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
از غصه نپرهیزم چون زاده پاییزم
مرد کاغذی
برای دوستانی که خیلی اصرار داشتن بدونن من کیم. من محمد هستم 18 ساله از تهران سال سوم رشته ریاضی و فیزیک همین قدر بسه کامپیوترم رو جمع کردم چون میخوام بیشتر درس بخونم از این به بعد شاید هر 3 هفته یا یک ماه یک بار بروز کنم.
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کردهاند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان فكري كردند ! آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود:
کدام لاستيک پنچر شده بود...؟!!
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/27ساعت 12:51 توسط محمد
|
الهام از آسمون به قلبم
می خواستم کفشامو تو ماشین جا بذارم.می خواستم اینطوری با زمین یکی شم.همین کارو کردم. وقتی در ماشینو بازکردم بدون کفش پامو گذاشتم رو شنها. شنهای داغ ساحل توی یک بعداز ظهر جمعه چه گرمایی و القا می کرد.دریا...دریا....دریا منو بی اراده به طرف خودش می کشید.منم وسعت دریا رو می دیدم. باید به جناب دریا جواب پس می دادم که می خواست ازم بپرسه بازم تنها اومدی پیشم.چرا؟
بدون اینکه جواب کسی رو بدم رفتم به طرفش. نسیم خنک دریا دوست صمیمی من می خواست کمکم کنه تا دیرتربه دریا نزدیک شم و توی یک درنگ کوچولو به فکر جواب دادن به دریا باشم.نسیم کوچولوی من با دستای نازش دست می کشید رو موهام تا بریزن روی چشمام تا چشم تو چشم مستقیم به دریا نگاه نکنم.شنهای داغ ساحل شاید وجودم و گرم می کردن که مدتی بود گرمایی تو وجودم نداشتم.
بالاخره رسیدم سلام........سلام من اومدم چرا جوابمو نمی دی؟
دریا: چرا دوباره ......... اومدم وسط حرفش. دریای من بازم سوال تکراری!خسته نشدی اینقدر پرسیدی!
دریا: هیچ کس تنها نمی مونه. چرا با خودت اینطوری می کنی؟ منم که دریا هستم میرمو به اقیانوس میرسم.
گفتم شاید تنهایی منم تموم شه اگه اون کسی رو که می خوام بعد مدتها پیداش کنم.
دریا گفت: بهش فکر نکن اون دیگه رفته. شاید از اولم می خواسته براش با تو بودن یک تجربه کوچولو باشه.تو باید ارتباط خودتو قوی نمی کردی که یک روز تنها یی بشه مهمونت.
گفتم: اگه حرفاش حرفای خودم نبود هیچ وقت یک مدت طولانی نمی موندم!
آخه حرفای دلم تو رگهاش جاری بود.حالا می گی چرا باهام نیست؟ شاید نمی تونست باور کنه که یکی همدلش تو این دنیا هست.شاید آنقدر به نا امیدی فکر کرد تا توش غرق شد.یا یک جزیی از ناامیدی شد.
یکهو صدای جیغ یک بچه منو آورد تو این دنیای فانی.
نسیم باهام بود کنارم. برگشتم پشت سرمو نگاه کردم.
یکی بهم اشاره کرد بیا.
ومن از دور فقط تسبیح کوچولوی خودمودیدمکه میون زمین وآسمون معلق بود.دلم هوری ریخت. سنگ صبورم!نکنه از هم پاره شه من چه جوری دونه دونه تیکه های دلمو جمع کنم؟
شنهای مهربون ساحل منو بعد مدتی دیده بودن نمی ذاشتن بدوموبرسم اونور جلوی دوییدنمو می گرفتن. باید محکم پاهامو می گذاشتم روشنها تا زودتر برسم ولی با این کار شنهای ریز مثل الماس زیر پام عذاب می دیدن.
......غروب .......غروب...غروب.....غروب.
مستقیم چشم تو چشم دریا. نمی دونستم می خوام چیرو ثابت کنم. شاید دریا راست می گفت!شاید پوزخندای بقیه درست باشن!شاید!شاید!شاید!
کم کم دوروبرم خلوت شد وتنها شلوغی وشور و اشتیاق برای دریا موند که هیچ وقت تموم شدنی نبودن. حالامن تو مرز زمین ودریا نشستم . میون یک دو دلیمیون موندن و نموندم !
موج ها صدام می کنن بیا بیا ...... ما که خسته نمی شیم ،هر وقت بیایم منتظر با هم شدن تو با خودمون می شیم.
من به این موجای شیطون کاری ندارم من باید کلبه کوچیکمو تو بهشت بسازم .با همین تسبیح کوچولوم بعد میرم به سوی موجا .چرا کلبه ؟ شاید کلبه ام یک روزی مهمونی رو تو خودش جا بده .می خوام اونجا ازش پذیرایی کنم شاید تو این دنیا نشه .
یه لحظه میون این صحبتهام پشتم گرم شد. گرم گرم. چی بود ؟ کی بود؟ تو این تاریکی شب .......یه چیز موند روی دوشم کی بود بدون صدا رفت...
مادرم!...
نرو!.... تو بمون شاید نتونم بگم تو دلم چی میگذره ولی بیا پیشم بشین .تا صداش کنم رسیده بود پیش بقیه.
من حالا پس از مدتی این نوشته را الهام می دونم وبه خدا و به ماورا طبیعه اعتقادم دو صد چندان دارم که به من آرامش قبل از طوفان را نشون دادن.اون رویای دستان گرم که در تاریکی و شوق دریا می خواستن چشمانم رو نوازش بدن وتنهاییم رو به پایان برسونن.هیچگاه دستم یارای نوشتن این قسمت در رویایی در نوشته ام نشد وهیچ گاه تصورم روی کاغذ نیومد اون رویا که مثل فیلم روی پرده سینما میاد و می ره انگار این فیلم مدام تکرار می شه .ولی نمی تونم زیبا وشیوا بنویسم در زمان فکر کردن به این قسمت رویای دست نیافتنیم ذهنم مغشوش میشه واین بود آرامش قبل از طوفانم که الهام شده بود در من شد.
+
نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت 12:37 توسط محمد
|
عشق فقط خدا
سلام دوستان گلم
ببخشید خیلی دیر آپ کردم
کل ۱۶ روز اول سال مسافرت بودم .جای شما خالی روزهای خیلی زیبا و خاطره انگیزی رو پشت سر گذاشتم.
قصد داشتم اولین پست سال ۸۷ رو با گزارش تصویری از مسافرتم به شمال شروع کنم اما نشد.
چون وقتی رفتم مدرسه دو روز بعد دیدم یک برنامه امتحانی بلند بالا گذاشتن جلوم.
امتحانات معرفی به حوزه امتحان نهایی.دروسی که نمرش پایین ۱۲ باشه به حوزه معرفی نمیشن.اما همش کشکه.جرات ندارن معرفی نکنن.اما نمرات این امتحان به عنوان نمره مستمر برای دبیرا ملاکه.
این جوری شد که نتونستنم با گزارشم بیام پیشتون.
امتحانام از همین شنبه ی هفته بعد شروع میشه و تا ۱۸ اردیبهشت طول میکشه بعد از اونم که باید برای امتحانای خرداد اماده بشم.
پس با این حساب تا ۲۳ یا ۲۴ خرداد باید باهاتون خداحافظی کنم.
یک چیز دیگه که بیکار نباشین.
چند روز پیش یک عکس دیدم که روش نوشته بود : عشق یعنی با خدا تنها شدن.
تصمیم گرفتم واسه ی این مصرع یک مصرع دیگه بسازم.
سه تا مصرع ساختم.
حالا ازتون میخوام نظرتونو درباره این سه مصرع بگید و همچنین بگید کدومش بهتره و نقطه ضعف و قوتش کجاست.
آها خودتونم اگه میتونید مصرع هایی براش بسازید.
امیدوارم ۲ ماه دیگه عمرم باقی باشه و بتونم باز شمارو ببینم.انشاالله.
اینم شعر:
عشق یعنی با خدا تنها شدن
همچو قطره در وجودش دریا شدن.
راز دل باو گفتن و رسوا شدن.
از نهادش عشق آموختن و دانا شدن.
مرسی
خداحافظ یا حق
از غصه نپرهیزم
چون زاده پاییزم
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 17:54 توسط محمد
|
عید
عید من و تو این لحظه ها نیست
عید من و تو بهار این آدمیان نیست
عید من و تو چشمان خمار شکوفه ها نیست
عید من و تو افسوس ماهی تنگ نیست
عید من و تو حسرت سفره هفت سین آراسته به تبسم نیست
عید من و تو
آن لحظه ای است که
در تپش ثانیه های پر از لطافت خویش غرقیم
عید من و تو
لبخند آینه هایی است که من را به تو پیوند می زند
عید من و تو
شاعری زمان تهی از درد جدایی
و فراق قلبهای عاشق ماست
من و تو
با لمس کردن دستانمان به حقیقت عید رسیده ایم
و با طراحی از طبیعت عشق
به مثالی از تندیس یک بهار دست یافته ایم
من و تو
شعر نمی گوییم
شعر ما را با خود به بیت ها می رساند
شعری که مصرع آخرش چیزی جز
دوستت دارم نیست
**********
عید نوروز رو به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم.
انشالله سال خوب و پر خیر و برکتی داشته باشین.
از غصه نپرهیزم
چون زاده پاییزم
+
نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 19:59 توسط محمد
|
دکتر علی شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم که کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ...
ولی بسیار مشتاقم گلویم سوتکی باشد...
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...
و او یکدنده و پی در پی دم گرم گلویش را درونم سخت بفشارد...
و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد...
بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را.
از غصه نپرهیزم
چون زاده پاییزم
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت 17:54 توسط محمد
|
روزهای پر از ماتم شیعه
رحلت خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی (ص) بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد.
سلام و بخشايش و بركت الهى بر تو اى رسول خدا! سلام بر تو اى محمّد بنعبدالله! سلام بر تو اى انتخاب الهى ! سلام بر تو اى دوست خدا! سلام بر تواى برگزيده خدا! سلام بر تو اى امين الهى ! گواهى مى دهم كه تو فرستاده خدايى، و گواهى مى دهم كه تو محمّد بن عبدالله اى ، و گواهى مى دهم كه تو بهخيرخواهى امّتت راه نمودى ، و در راه پروردگارت تلاش نمودى ، و او را بندگىكردى تا آن گاه كه زمان مرگت فرارسيد. پس اى رسول خدا! خداوند تو را پاداشدهاد؛ برترين پاداشى كه پيامبرى را ازامّتش داده است.
********
شهادت دومین پیشوای شیعیان امام حسن مجتبی بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد.
*********
شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ثامن الائمه امام رضا علیه السلام بر تمامی شیعیان تسلیت باد.
دهگانه عقل از منظر امام رضا
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد: 1 ـ از اواميد خير باشد. 2 ـ از بدى او در امان باشند. 3 ـ خير اندك ديگرى را بسيارشمارد. 4 ـ خير بسيار خود را اندك شمارد. 5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـددلتنگ نشـود. 6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7 ـ فقـر در راهخـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د. 8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزتبـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د. 9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـربـاشـد. 10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــراست
از غصه نپرهیزم
چون زاده پاییزم
+
نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 12:10 توسط محمد
|
گریه هاتو هدر نده
وقتي قرار عمر عشق سربرسه
بهتره قصه به آخر برسه
بهتره که دورنريزي اشکاتو
بهتره هدرندي گريه هات
و وقتي قرارعاشق تنها بشي
بهتره که ديگه ازدل نباشي
مي رمُ خط ميکشم رواسم تو
ميرمُ باطل ميشه طلسم تو
وقتي قرارعشق بشه يه خاطره
بهتره خاطره ازيادم بره
حس ميکنم که ديگه وقت رفتنه
جاده مثل سايه دنبال منه
وقتي آدم توعاشقي بد مياره
وقتي که هيچکسي و دوست نداره
بهتره که دورنريزي اشکاتو
بهتره هدرندي گريه هاتو
توبايد ياد بگيري که عشق چيه
بدوني عاشق چشم برات کيه
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08ساعت 19:2 توسط محمد
زندگی زیباست....
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست،
در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!
زندگی آب روانی است روان میگذرد...
آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
از غصه نپرهیزم
چون زاده پاییزم
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 21:11 توسط محمد
|
اللهم عجل الولیک الفرج
سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت اي گل زهرا
به خدا حاجتي ندارم
بر لبم آه فراقه
اي نگار مهجبينم
ترسم اينه كه بميرم
روي ماهت رو نبينم
آقا بيا، بيا
***********
روز جمعه مي گم كجائي
خسته از دوري و جدائي
قسمت مي دم به ابوالفضل
اي سفر كرده تا بيائي
اي امير بي قرينه
اي دواي زخم سينه
مادرت چشم انتظاره
اي سحر خيزه مدینه
آقا بيا، بيا
************
********
اي تمام افسانه ها و اسطوره ها و حقيقت ها و آرزو هادر نام تو مجهول
اي تمام امواج قدرتمند عشقدر تو متراكم
اي آفتاب بي كرانه ی مهراز چشمانت تابان
شرمندگي كسي را بپذير كه نه سزاوار مهر توستو نه تاب آن دارد كه از جمال دلگشايت دست بشويد